ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1197
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
ملكهء لسانى ديگرى كه منافى با ملكهء مطلوب است ، حاصل مىشود چه او نخست زبان شهرى را فرا مىگيرد و اين زبان چنان با لغات بيگانه و غير فصيح درآميخته است كه از ملكهء نخستين به ملكهء ديگرى تنزل يافته است و آن عبارت از زبان شهرنشينان اين روزگار است و به همين سبب مىبينيم كه معلمان مقدم بر هر چيز نخست زبان را بكودكان مىآموزند و نحويان معتقدند نخست بايد نحو را به آنان آموخت ، ليكن اين نظر درست نيست ، بلكه بايد ابتدا ملكهء مزبور را از راه درآميختن با اهل زبان و سخنان عرب بدست آورد . راست است كه صناعت نحو از درآميختن با اهل زبان ميسّرتر است و هر چه لغات مردم شهرى در عدم فصاحت ريشهدارتر و از زبان مضر دور تر باشد موجب آن خواهد شد كه گويندگان آن زبان از آموختن لغت مضرى فرو مانند و ملكهء آن را بدست نياورند ، چه در چنين شرايطى ميان زبان مضرى و زبان جديد اختلاف فاحشى پديد مىآيد . براى نمونه ميتوان اين امر را در مردم سرزمينهاى گوناگون در نظر گرفت چنان كه اهالى افريقيه و مغرب چون در عدم فصاحت ريشهدارتر و از زبان نخستين ( مضرى ) دور تر بودند عجز كاملى در آموختن ملكهء آن داشتند . و ابن الرقيق نقل كرده است كه يكى از نويسندگان قيروان بدينسان نامهاى بدوست خود نوشته است : « اى برادر من ! و اى كه غياب او را از دست ندهم ! ابو سعيد مرا از سخنى آگاه كرد كه تو يادآور شدهاى كه تو مىباشى با كسانى [ 1 ] مىآئى و امروز مانعى براى ما پيش آمده است و آمادهء خروج نشدهايم ! و اما اهل منزل سگها بسبب امر زشت [ 2 ] بىگمان دروغ گفتهاند اين امر باطل است از اين يك حرف يكى نيست . و نامهء من بسوى تو فرستاده شد و من مشتاق تو هستم [ 3 ] » .
--> [ 1 - ) ] ن . ل : بازيت مىآيى . [ 2 - ) ] ن . ل : امر كاه روى زراعت و در نسخهاى امر انجير يعنى صورتهاى : شين و تبن و تين علاوه بر نسخه بدلهاى چاپ پاريس ( الفتن . الس ) آمده است . [ 3 - ) ] صرف - نظر از سستى عبارات و ركاكت معانى و تكرار كلمات نامهء مزبور پر از اغلاط صرف و نحوى است مانند اينكه بجاى حرف واحد كه اسم « ليس » است حرفا واحدا نوشته است : و در چاپهاى مصر و بيروت پس از « مشتاق تو هستم » جملهء ان شاء الله نيز اضافه شده است .